خودکارآمدی باورهای یک شخص در مورد توانایی هایش برای سازماندهی و اجرای اعمال لازم برای دستیابی به نتایج مورد نظر می باشد. از این رو، تحقیق حاضر با هدف پیش بینی ابعاد خودکارآمدی تدریس آموزشگران کشاورزی بر مبنای راهبردهای تدریس انجام شد. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و داده ها به روش پیمایشی گردآوری شد. از نظر امکان و میزان کنترل متغیرها هم از نوع پژوهش علی-مقایسه ای محسوب می شود. هدف پژوهش پیش بینی سطح ابعاد خودکارآمدی تدریس آموزشگران کشاورزی بر مبنای راهبردهای تدریس در کلاس بود. به این منظور، جامعه آماری متشکل از 210 نفر از آموزشگران مراکز آموزش عالی علمی کاربردی کشاورزی استان تهران و البرز بود که با استفاده از فرمول تصحیح جامعه معین، از 130 نفر از ایشان به روش نمونه گیری طبقه ای تصادفی نظر خواهی صورت گرفت. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه ای استاندارد بود که وضعیت روایی آن به سه صورت صوری، سازه و تشخیصی تایید شد و وضعیت پایایی آن با محاسبه آلفای کرونباخ و ضریب پایایی ترکیبی صورت گرفت. روش غالب آماری مدل سازی معادلات ساختاری به روش حداقل مربعات جزیی بود. نتایج نشان داد بین راهبردهای تدریس و شش بعد خودکارآمدی تدریس (انگیزش بخشی به فراگیران، تطابق با تغییرات، تعامل با والدین فراگیران، حفظ شان آموزشگری، خودکارآمدی در آموزش، سازگار نمودن آموزش با نیازهای فردی) رابطه معنی داری وجود داشت. از این رو، هر چه راهبردهای تدریسی که آموزشگر در کلاس درس استفاده می کند مناسب تر باشد، خودکارآمدی آموزشگر افزایش می باید و این افزایش خودکارآمدی باعث تمایل آموزشگران، اشتیاق، تعهد، انگیزه و اختصاص زمان بیش تر برای یادگیری دانشجویان می شود. این امر در نهایت، موجب پیشرفت تحصیلی دانشجویان می گردد. از این رو، برگزاری دوره های آموزشی برای آموزشگران، که به ارتقا مهارت تدریس آن ها منجر می شود؛ راهکار مناسبی برای ارتقا خودکارآمدی آن هاست.